"هشدار سبز" از " مریم حیدرزاده"

 

 

کاش بیایم برای بی پناها سایبون باشیم

با دلای دل شکسته کمی مهربون باشیم

 

کاش بیایم به باغبونا کمی حرمت بذاریم

احترام دلای شکسته رو نگه داریم

 

کاش به مهربونترا دِین مونو ادا کنیم

سهم خوشبختی مونو وقف بزرگترا کنیم

 

کاش یه کاری بکنیم که خستگی ها در بشه

مرهمی بشیم که زخم آدما بهتر بشه

 

کاش که شاخه درخت زندگی رو نشکنیم

هفته ای یه بار به باغبونمون سر بزنیم

 

کاش که پاک کنیم تمام اشکایی که جاریه

خوب نگه داریم چیزی که واسه یادگاریه

 

کاش دس پرنده های بی پناه و بگیریم

توی آسمون بریم دامن ماه و بگیریم

 

کاش با مهربونی مون غصه ها رو کم بکنیم

رشته های عشق و تا همیشه محکم بکنیم

 

کاش بشینیم پای صحبت اونا که بی کَسَن

اگه دردِ دل کنن به آرزوشون می رسَن

 

کاش تو عصری که همش سنگیه و آهنیه

بگیم از چیزایی که خوبه ولی رفتنیه

 

کاش هنوز دیر نشده قدر هم و خوب بدونیم

نکنه دیر بشه تا ابد پشیمون بمونیم

 

کاش که این یه جمله هیچ موقع ز یادمون نره

"آدمی چه بد باشه چه خوب باشه مسافره"

 

 

 

کمر راست کن و دوباره سوده شو!

 

امروز می خوام سوده رو یه کم زیر و رو کنم!

هر سال اسفند که می شه ، یه خونه تکونی مفصل می کنم و خودم و سالَم رو محک می زنم ، ولی اسفند گذشته (87) این کارو نکردم ، چون انقده اون سال بهم سخت گذشته بود و واسم بد بود که دوست داشتم فقط تموم شه!

سال موش بود ، سال خودم! اول سال که تو فالنامه خوندم سال موش برای متولدین موش ، سال خوبیه که هم تو کار موفق می شن و هم تو عشق ، خیلی خوشحال شدم ، ولی آخر سال دیدم دقیقاً واسه من برعکس شده!

پارسال شروع خوبی داشتم ، مثل همه ی سالای قبلش ، بهار که آغاز ساله ، برای من هم آغاز همه چیزه! همه ی اتفاقای مهم زندگیم تو بهار شروع می شه ، تولدم ، عشقم ، آشنایی هام ، موفقیتام و ... بهارو خیلی دوست دارم و ازش لذت می برم.

سه تا از عزیزترین دوستام که هر 3تاشون متولد تیر ماه هستن و آغاز دوستی با هر سه شون بهار بود ، سال 87 پایان دوستیمون شد و امروز تولد یکی شونه که  برخلاف هر سال تولدشو بهش تبریک نگفتم!

ولی امسال برخلاف همه ی بهارای عمرم ، آغاز خوبی نداشتم ، غمگین ترین بهار عمرم رو گذروندم ، هیچ آغازی که توش اتفاق نیفتاد هیچ ، پایان های زیادی هم افتاد ، ارتباطم رو با خیلی از دوستام قطع کردم ، از خیلی چیزا فاصله گرفتم ، و با خیلی چیزا مشکل پیدا کردم.

می گن "سالی که نکوست از بهارش پیداست" ولی چی شده که پارسال برخلاف بهار خوبش ، سال بدی شد؟

و امسال که بهار بدی داشتم ، چه جور سالی خواهم داشت؟!

امروز بعدِ مدتی به وبلاگ دو تا از دوستام سَر زدم ، هر دوشون تو وبلاگشون با دلتنگی شدیدی گلایه کردن بودن! اونا هم مثل من گاهی نوشته هاشون بوی غم می داد ، ولی معمولاً واسه ی مقابله با اون ازش حرفی نمی زدن و گلایه نمی کردن ، ولی هر دوشون مثل من داغون بودن!

با خوندن حرفای دلشون ، داغم تازه تر و غمم سنگین تر شد ؛ چی داره به روزمون می یاد؟!

@@@@@

نه ،

نمی خوام شکوه و گلایه کنم ،

نمی خوام بنالم از روزگار ،

نمی خوام ابراز نارضایتی کنم از جایی که هستم ،

می دونم تو این بی نظمیِ غریبی که هیچی سر جای خودش نیست ، یه نظم ویژه ای هست که من توان دیدنش رو ندارم ،

می دونم تو مُشت این سرنوشت ، داستانهای نانوشته ای هست که یه روزی خونده می شه ،

می دونم تو دل این دنیای به ظاهر بی وفا ، قشنگی هایی هست که فقط با چشم دل می شه دید ،

من فقط می خوام بدونم کجام و به کدوم طرف دارم می رم ،

 فقط می خوام بفهمم چقدرِ کار دست منه و تو چقدرش دستم تنگه ،

می خوام درک کنم بودن و شدن رو.

@@@@@

 

آره ؛

آغاز خوبی نداشتم ،

بهار خوبی هم نداشتم ،

شاید سال خوبی هم نداشته باشم ،

ولی اینا دلیل نمی شه واسه خوب نبودن!

تو روزای خوب ، بَد نباشی هنر نکردی!

@@@@@

سوده ،

حرف زیاد زدی ،

تو همین وبلاگ تموم حرفات و عقاید و علایقت ثبت شده ،

درسته که اونا رو تو روزای خوش گفتی ، ولی حالا وقت عمله!

گفتی عشق هست ،

حالا وقتشه که نشون بدی تو روزای ناخوشم هست!

گفتی دنیا زیباست ،

حالا وقتشه زیباییشو ثابت کنی!

گفتی از ایمانت هیچ وقت برنمی گردی ،

الآن موقعیه که ایمانتو محک بزنی!

به خودت ثابت کن که می تونی!

اون ایمان هنوز شعله وره ،

اون عشق هنوز وجود داره ،

ثابت کن که با عشق و ایمانت می تونی تو همین دنیای به ظاهر بی رحم ، سرنوشتتو خودت رقم بزنی!

ثابت کن که این همه تلخی شاید شکستِت ولی نتونست عوضت کنه!

کمر راست کن و دوباره سوده شو!

همون سوده عاشق و دیوونه که همه رو دوست داشت.

 

 

از برای تو خواهم شد

 

 

*

از برای تو خواهم شد!

*

در گریز از تاریکی ها به تو پناه خواهم بُرد

و دستان گرمت را سخت در دستانم حس خواهم کرد

و در طوفانی ترین لحظه هایم فقط تو را خواهم خواند

و شیرین ترین دقایقم را نثار ستایشت خواهم کرد

و تو را در اوج بلندترین رؤیایم خواهم ساخت

و از تو در پس هر گذری خواهم سرود

که تویی لایق ترین

و منم خواهان عاشقی ات

که عشق به تو زیباست مانند خودت

و عاشقی بی معناست بی حضورت.

*

خواندی ام

پس خواهم خواندَت

و از برای تو خواهم شد!

*

 

 

 

 

 

 

شاکر باش

 

تلاش کن

 

صبر و توکل داشته باش.

 

 

 

 

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه؟

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

بسه جنگِ بی ثمر برای هر زیاد و کم

***

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی؟

واسه عشقای توخالی ساده مُردن واسه چی؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنن

نمی خوام گناهِ بی عشقی بیفته گردنم

***

نمی خوام در به در پیچ و خمِ این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی پُراِفاده شم

وایسا دنیا ، وایسا دنیا ، من می خوام پیاده شم!

***

همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط؟

بَد و خوبش به شما ، ما که رسیدیم تَهِ خط

قربونت بِرَم خدا ، چقدر غریبی رو زمین!

آره دنیا ، ما نخواستیم ، دلو با خودت نبین

***

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد؟

اون بلیطِ شانسِ دائم بگو قسمت کی شد؟

همه درویش ، همه عارف ، جای عاشق پس کجاست؟

این همه طلسم و سحر ، جای خوش دعا کجاست؟